أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

288

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

بسحر محمّد بود « 1 » از مسافران بپرسيد چون درآيند ؛ بپرسيدند ؛ گفتند : ما ديديم ماه را كه دو نيمه شد خداى تعالى اين آيت فرستاد [ وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً ] و اگر آيتى و دلالتى و معجزتى بينند اعراض كنند و برگردند و گويند : اين جادوئى است رونده و مطرّد « 2 » يعنى كار محمّد اين است و اين از او بديع نيست . مجاهد گفت : [ مُسْتَمِرٌّ ] « 3 » اى ذاهب باطل ؛ سحرى است كه بشود و باطل گردد و بنماند . ضحّاك گفت و أبو العاليه : أى محكم قوىّ . [ كَذَّبُوا ] و بدروغ زن داشتند و تابع هواهاى خود شدند و هر چيزى و هر كارى قرار گيرنده است بجاى خود از خير و شرّ ، قرارگاه خير بهشت است و قرارگاه شرّ دوزخ يعنى خير اهلش را بقرار بهشت برد و شرّ اهلش را بقرار دوزخ « 4 » . مقاتل گفت : هر حديثى را نهايتى است و هر كارى را حقيقتى . بدرستى كه به اين كافران آمد آنچه در آن زجرى « 5 » و وعظى از جمله اخبار حكمتى است تمام رسيده كه درو نقصانى نيست يعنى قرآن پس چه غنا كنند و بىنياز گردانند پيغمبران چون أمّتان نشنوند « 6 » و كار نبندند و تكذيب ايشان كنند و مخالفت نمايند .

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « اين بسحر شما چنين نمود بسحر ؛ محمّد گفت » . ( 2 ) - « مطرّد » اسم فاعل است از اطّراد ؛ در منتهى الارب گفته : « اطّراد پى يكديگر شدن كار و راست و مستقيم گرديدن و روان گشتن آن » پس مراد آنست كه مشركان گويند : سحر براى محمّد كارى عادى و رو به راه و مستمرّ است ؛ ملا فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « جادوئى است دايم و مطرّد يعنى هميشه سحر از محمّد صادر مىشود و دايم الاوقات به آن ارتكاب مىنمايد » . ( 3 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « يقال : مرّ الشىء و استمرّ اذا ذهب و بطل ، و مثله : قرّ و استقرّ بمعنى ، قتاده گفت : صلب غالب سخت است من قولهم : ( مرّ الحبل و أمررته اذا أحكمت فتله » . ( 4 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و بر اين تقدير [ بأهله ] محذوف است أى مستقر بأهله » پس باء [ بأهله ] باء تعديه مىباشد . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ مزدجر ] مفتعل من الزجر ؛ و اصل او [ مزتجر ] بوده است تا را دال كردند براى آنكه تاء از حروف مهموسه است و زاى از حروف مهموسه و ميان مخرج اين دو حرف تفاوت است و در نطق دشخوار بود [ مزتجر ] گفتن ؛ ازين سبب تاء را دال كردند » . ( 6 ) - در چند نسخه : « بشنوند » .